تبليغاتX
دختر تنها

دختر تنها

دختری تنها از دیار تنهایان اگر تنهای تنهایان شوم باز هم خدا هست

فقط بعضی وقت ها

فقط بعضی وقت ها بعضی از چیزا هستند که آدم و بد جور می سوزونن

 

شاید یکی از اون چیزا هم هستش که چند روز دائم منو می سوزونه و رهام نمی کنه

www.sepidehmis.blogfa.com

کاش می مردم و این روزها رو نمی دیدم

 

خیلی سخته........ نمی شه....... بی بهونه ........


 

سپیده در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 9:0 موضوع | لينک ثابت


سیب

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ای سیب را از

باغچه ی همسایه دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را

دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از

دست تو افتاد به خاک و تو می رفتی و هنوز که در گوش

من آرام آرام خش خش گام  تو تکرار کنان می دهد آزارم ومن

اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت...

 

 

 

سلام

یک نفس یاد خدا

یک سبد خاطر آسوده به هنگام دعا

یک بغل شبنم آرامش صبح

یک هزار آینه از جنس دعا

همه اش هدیه به احساس شما.....

 

 

 

خیلی قشنگه نه!!!!!!!!!!!!

 

 


 

سپیده در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 17:16 موضوع | لينک ثابت


سلام

سلام امروز هم مثل روزای گذشته خیلی حالم بده

خواهش می کنم برام دعا کنین....

دلم ميخواد يه مهر "بــــــــاطــل شــد" بگيرم و بزنم به در و ديـوار اين دنيـا!!

+ آشفتگي هاي ذهنم شبيه كلاف كامـوا ميمونه كه به هم گـره خورده! دلـم ميخواد امشـب يه

 قيـچي بگيرم و تمام اون گره ها رو بچينم و بــريــزم دور!

+ دلم ميخواد خدا يه شماره موبايل ميداد تا حرفهاي دلم رو كه امشب داره منو به زانــو در

 مي اره رو براش ميفرستادم! اونوقت با Delivery   اي كه ميداد حداقل مطمئن ميشدم اون

حرفامو شنيده!!

+ امشب دلم ميخواد تا صبــح فقط بنويسم ...


كاش تو نيز با من همراه ميشدي...


+ خيلي درد داره كه ازت انتظار كاري مضاعفِ كارِ افرادِ توي صنف خودت رو  داشته

باشند و سر آخر...

+ اين روزها عجيب حالم عجيبه! و اتفاقا هم دقيقا توي همين روزاي داغون بودن بنده تمام

عوامل و عوالم! و ادمهاي دنيا ميخوان كه توي همين روزها بيان روي اعصاب من تا با يه

مداد طراحي 12HB !!! اونو كاملا خط خطي كنن!!!!


+ امشب حال عجيب مرا حتي تو نيز نفهميدي!

 

 

 

 


 

سپیده در دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت 16:29 موضوع | لينک ثابت


عشق

 كاش خدا 3 چيز رو نمي آفريد
 اولي عشق دومي غرور

 سومي دروغ
تا ما به خاطر عش
ق

 از روي غرور به هم دروغ  نگيم

وقتی خاطرهای ادم زیاد میشه

دیوار اتاقش پر عکس میشه

 اما هیشه دل واسه اونی تنگ میشه

که نمیتونی عکسش و به دیوار بزنی

 

اگه روزي شاد بودي

 بلند نخند كه غم بيدار نشه

 و اگه يه روز غمگين بودي

 آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه


 

سپیده در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 19:2 موضوع | لينک ثابت


بغض من

ميدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرايط ، يه بُغض سنگين راه گلومو می بنده ...
تو اون لحظه دلم ميخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که دارم چه دردی رو تحمل ميکنم و روحم زير اين فشار داره داغون ميشه ..........
اما ميدونی ، همون موقع به خودم ميگم  : که چی؟ برای چی بايد مشکلاتم رو به ديگران بگم ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بيچاره چه دردی رو داره تحمل ميکنه !!!!!!!!

 نه ...هرگز ! اين دلسوزيا .. اين ترحم ها ، حالمو بهم ميزنه ! برای همين تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،....

ميدونم تو هم مثل منی  ...ولی ، ميدونی تفاوت من و تو چيه؟؟؟!! اينه که تو وقتی اون بُغض تا گلوت مياد و ميخواد بترکه ، تو اين اجازه رو بهش نميدی ، آره ، تو اين اراده رو داری که اجازه ندی اين بُغض بترکه...ولی من ، من اين اراده رو ندارم ، من اجازه ميدم بُغضم بترکه و اشکام بريزه رو گونه هام ... به خيال خودم آروم ميشم ، اما انگار بدتر ميشه !! ...
برای همينه که حالا سعی ميکنم گريه هم نکنم ، بشم يه سنگ که به هيچی توجه نداره ، يعنی توی اين دوره زمونه بايد يه سنگ بود تا باقی موند ، يه سنگ خارا....
اما ، فکر که ميکنم ، ميبينم حتی سنگ بودن هم ارادهء قوی می خواد!!!!!!!


 

سپیده در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 14:5 موضوع | لينک ثابت


شاید

شايد آنروز كه نقاش خيال// روي پيشاني ما// نقش كابوس زمان را مي ريخت// رنگ مهتاب نبود // رنگ شب بود و سكوت // كه گره هاي ترك خورده ي عشق// روي تابوت زمان نقش شدند// نتوانستم من باز كنم // چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام// و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي// رنگ تقصير نداشت// دست خلاق هنر مند جهان // قصه ي ما را با هم// روي يك بوم كشيد //


 

سپیده در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 13:34 موضوع | لينک ثابت


گناه عشق چيست؟

 ديروز در دادگاه دلم

مغز من قاضي بود

متهم قلبم بود 

 جرم من عشقم بود - عشق من ياد تو بود 

 آيا حق من اعدام بود؟


 

سپیده در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 13:22 موضوع | لينک ثابت


عشق ما

آرزومه كه يه روز، تو كلبه ي قشنگمون يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي
دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات
حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيريم


 

سپیده در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 12:41 موضوع | لينک ثابت


ارزش اشك

مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني

 اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي

 كه نمي خواي از دستش بدي .


 

سپیده در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 12:33 موضوع | لينک ثابت


اربعین حسینی

اربعين حسيني بر تمام مسلمانان تسليت باد

 


 

سپیده در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 12:22 موضوع | لينک ثابت


نشانی تنهایی من

 من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي


 

سپیده در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 14:41 موضوع | لينک ثابت


تنهایی

خدا جون وقتی مرا نقاشی می کردی

 زیبا نقاشی ام کردی ممنون!!!

 سالم نقاشی ام کردی باز هم ممنون...

 با غرور نقاشی ام کردی باز هم ممنون...

 ولی آخه خدا جونم چرا تنها نقاشی ام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

سپیده در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 21:39 موضوع | لينک ثابت


زنده ماندن

پرسيد: بخاطر كي زنده هستي؟

با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو"

بهش گفتم : بخاطر هيچكس .

پرسيد : پس بخاطر چه زنده هستي؟

با اينكه دلم فرياد مي زد

"بخاطر تو"

با يك بغض غمگين گفتم: بخاطر هيچ چيز.

ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟

در حاليكه اشك در چشمانش جمع شده بود

گفت: بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زنده است


 

سپیده در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 13:9 موضوع | لينک ثابت


کاش...

کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد قرض می داد  به ما هر چه پریشانی بود...

این آپم خیلی مزخرفه خیلی هم بی مزه ولی خوب کاریش نمی شه کرد ...


 

سپیده در دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت 18:14 موضوع | لينک ثابت


عشق محرم

کربلا یعنی زمین پر زاشک

تیر باران گشتن سقای مشک

کربلا یعنی دویدن روی خاک

سربریدن ٬ خون چکیدن ٬ خون پاک

کربلا یعنی صغیری دست باب

حنجری خونین به جای ظرف آب

کربلا آموزگار عشق و دین

کربلا روشنگر حق مبین

کربلا یعنی زمین آفتاب

شرمساری و فغان نهر آب

کربلا پر خون کند هر قلب و عین

کربلا شد قتل گاهت یا حسین


 

سپیده در شنبه 29 دی1386 ساعت 13:10 موضوع | لينک ثابت


عشق

شاگردی از استادش پرسید : " عشق چیست ؟ "                           
استاد در جواب گفت : به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور .
اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ؟
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت .
استاد پرسید : " چه آوردی ؟ "                                                 
و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم .
استاد گفت : عشق یعنی همین !
شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟                                           
استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور .
اما به یاد داشته باش که باز نمی توانی به عقب برگردی !
شاگرد رفت و پس ازمدت کوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلو بروم  باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت : ازدواج هم یعنی همین !!


 

سپیده در پنجشنبه 27 دی1386 ساعت 20:26 موضوع | لينک ثابت


محرم

سلام بچه ها

این روزا روزهای محرم هستش همه توی حال و هوای محرم و عذاداری و نذری دادن و این چیزا هستن

منم نذری زیاد می دم ای خدا تو رو به حق این روزا ازت خواهش می کنم که هر کس توی این روزا چیزی ازت می خواد بهش بده هر کس به طرفت دست بلند کرد دستاشو با شوق بگیر نذار کسی ناامید از در خونت برگرده ای خدا چه مسلمون چه مسیحی چه سنی چه کلیمی همه و همه به تو نیاز دارن حتی بچه های کوچیک تو رو به همین امام حسین قسمت می دم که همه ی مریضا رو شفا بده خدایا منم امیدم به توهستش ناامیدم نکن چشمم فقط به آسمون برای همه ی مریضا دعا می کنم برای همه ی کسایی که نیاز به دعا دارن تو رو به حق همین لحظه ها ناامیدم نکن دارم دعا می کنم برای همه حتی برای دشمنام خدایا به همه صبر بده ..........

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن همه که پر ترک مثل تو ومن نمی شن ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماست ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو خیلیا با زخمای زخمای زندگی آشنان مثل تو ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه حتی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور دنیامون خوب داره و زشت خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور بیا هردومون دعا کنیم هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا.....

الان که دارم اینا رو می نویسم کسی داره مداحی می کنه خیلی هم قشنگ می خونه

به هر حال خدایا شکرت.......

 

باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون

دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون

پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند

از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند

غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه

حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه

شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب

روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب

ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم

مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم

فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا

تحملش سخته واسم تحمل جداييها

نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من

نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من

حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد

دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد

چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره

چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟

باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم

تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم

ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني

دنيا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي مونی


 

سپیده در یکشنبه 23 دی1386 ساعت 17:55 موضوع | لينک ثابت


تنهایی

ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم دلم گرفته از آدمايي كه ميگن دوستت دارم اما معني اونو نميدونن از اونايي كه ميخوان فقط مال اونا باشي اما خودشون فقط مال تو نيستن از اونايي كه زير بارون برات ميميرن و وقتي آفتاب شد همه چيز از يادشون ميره بعضيا قلباي بزرگي دارن راستي فقط بعضيا


 

سپیده در سه شنبه 18 دی1386 ساعت 17:38 موضوع | لينک ثابت


گل

دستم بوی گل می داد مرا به علت چیدن گل گرفتند و محاکمه کردند اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من گلی کاشته بودم ...

یروزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق و نقاشی می کردیم نقش ما خورشیدو ماه بود بعد از اون واژه نوشتیم جملمون ستاره چینبود مثل دریا ابی بودی معنی زندگی این بود ...

 

هرشب برای شعر تنها تویی بهانه                 وقتی تو هم نباشی کو حس شاعرانه

 


 

سپیده در شنبه 1 دی1386 ساعت 17:1 موضوع | لينک ثابت


این مطلب من عنوان نداره

اول سلام بعد اینکه از شقایق عزیزم و دوستاش که گفتن اسماشون رو توی وبلاگم بنویسم ممنون

شقایق سارا زینب انوشه میترا بازم سارا زهرا و از برادرای گلم آقا سامان مهدی علی کامیار رشید و دوستایی که اسماتون یدم رفته بود همشون ازمن کمک خواسته بودن شقایق بهم گفت سپیده خوش به حالت هیچ مشکلی نداری بابا به خدا شقایق جون منم مثل تو ام مشکلاتم حتی بیشتر از تو هستش بابا عزیزم از قدیم گفتن عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید شقایق جون بهت توصیه می کنم که اگه رضا رو دوست داری و واقعا برای آینده انتخابش کردی بهش بگو می دونی که اونم تو رو دوست داره و حاضره به خاطرت هر کاری بکنه پس این بنده خدا رو اینقدر اذیت نکن البته گفتم اگه نظر شخصی من رو بخوای اگر هم بیشتر از این می خوای که دوباره زنگ بزن خونه بیشتر با هم صحبت می کنیم  گل دوست داشتنی من خیلی دوستت دارم و همیشه به یادت هستم

از همه دوستای شقایق خانم که باهام تماس گرفتن و منو سنگ صبور خودشون دونستن نهایت تشکر رو می کنم ....


 

سپیده در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 18:2 موضوع | لينک ثابت


a> a>

JavaScript Codes Oneline users :